داستان مصور روز سرد برای کودکان با هدف آشنایی کودکان با در مصرف کردن سوخت و انرژی ست برای مشاهده متن کامل داستان به ادامه مطلب بروید.

روز سرد

 


 

وقتی داینا از مدرسه به خانه برگشت،‌ برف همه جا را

 سفید کرده بود. 

داینا لباسهای مدرسه اش را بیرون آوردبعد با یک بلوز

 نازک وبی آستین تابستانی وشلوارک به اتاق نشیمن

رفت.

داینا جلوی تلویزیون نشست تا برنامه کودک تماشا کند

 کمی که گذشت داینا از مادرش خواست تا شعله ی

 بخاری گازی را بیشترکند مادرگفت:در فصل زمستان باید

 لباسهای مناسب این فصل بپوشیم زیاد کردن درجه

 بخاری باعث مصرف بیش از اندازه ی گاز میشود!

داینا پرسید:چه اشکالی داردگازبیشتری مصرف شود؟!

مادر میخواست جواب داینا را بدهد که در خانه را زدند.

داینا وقتی در را باز کرد خانم و آقای سعادت پشت در

 بودند و داینا به آنها تعارف کرد که به داخل منزل بیایند

 بعداز مدتی آقای سعادت در حالی که خود را باد می زد

 گفت: هوای منزل شما خیلی گرم است! داینا گفت:

 خوب شما هم کت تان را در آورید و با پیراهن ببشینید

 آقای سعادت لبخندی زد و گفت: داینا جان!مگر فراموش

 کردی در فصل زمستان هستیم؟

 بعد مقداری از چای گرمی را که مادر داینا آورد بود نوشید

 وگفت:من در پالایشگاه گاز کار میکنم برای همین میدانم گاز

 با چه زحمتی به دست می آیددوست داری داستان به دست

 آمدن گاز را برایت تعریف کنم؟ داینا با خوشحالی گفت: بله

 خیلی دوست دارم.

 آقای سعادت گفت:بعد از اینکه گاز را با لوله های گازرسانی

 به پالایشگاه آورند در آنجا آن را تصفیه یا پالایش می کنند در

پالایشگاه صدها کارگر،مهندس و کارشناس کارمی کنند تا

 گازطبیعی را به گازقابل مصرف تبدیل کنند.

ما از این گاز برای روشن کردن بخاری گازی، اجاق گاز،

 آبگرمکن استفاده می کنیم.

اگر ما گاز را به اندازه مصرف کنیم و نگذاریم هدر برود دولت

 می تواند برای هزاران کودک مدرسه بسازد و همچنین می

 تواند دانشگاه ، زمین ورزشی، سینما ، پارک و ... بسازد و

 گاز را برای فرزندان آینده ایران ذخیره کنیم تا آنها هم از این

 نعمت خدا بهره مند شوند.

 پس اگر من و تو در فصل زمستان لباس گرم بپوشیم و درجه

 بخاری را خیلی زیاد نکنیم زحمت اینهمه کارگر و مهندس از

 بین نمی رود. داینا کمی فکر کرد بعدبا عجله از جا بلند شد.

 او به اتاق خودش رفت و لباس گرم پوشید.

داینا به پیش مهمانها برگشت و به مادرش گفت: بی زحمت

 درجه ی بخاری را کم کنید تا گاز هدر نرود و زحمات کارگر و

 مهندسان از بین نرود و گاز برای دیگران باقی بماند.

مادر او را بوسید و دستی به سرش کشید. خانم و آقای

 سعادت هم برای او دست زدند و او را بوسیدند.

پایان 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان مصور


تاريخ : ۱۳٩٠/٧/٢ | ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : مدیر وبلاگ کودک امروز | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.